بیابان، گنج خفته
طرحی برای تبدیل پهنههای خشک ایران به ثروت ملی؛ از شتر و خارشتر تا اشتغال، تولید و آبادانی

گاهی بزرگترین ثروت یک ملت، نه در خزانههای بانکهاست، نه در ویترین بورسها و نه در اعماق چاههای نفت؛ بلکه درست جلوی چشم ماست و ما سالهاست از کنار آن بسادگی عبور میکنیم.
ایران سرزمینی پهناور با حدود ۱۶۵ میلیون هکتار وسعت است و بخش عظیمی از آن در اقلیم خشک و نیمه خشک قرار دارد بنابراین با پهنهای عظیم روبهرو هستیم که مدیریت صحیح آن میتواند اقتصاد و ارزش پول ملی، اشتغال، امنیت غذایی، جمعیت و محیط زیست کشور را بطور کلی زیر و رو کند.
اکنون پرسش بزرگ این است:
آیا بیابان باید فقط سرزمین گرد و غبار و فرسایش خاک باشد، یا میتواند به سرزمین تولید ثروت ملی، اشتغال، آبادانی تبدیل شود؟
پاسخ به این سوال روشن است:
بیابان را نباید فقط «زمین خشک» دید؛ بلکه باید آن را یک گنج عظیم ملی در نظر گرفت.
درباره چگونگی شکلگیری نظام حقوقی مالکیت و بهرهبرداری از عرصه های کشور آمده است که با دسیسه های استعماری انگلیس برای نابودی تمدن ایران بیش از صد سال است بیابان های با ارزش ایران تقریبا بطور کلی بلا استفاده رها شده است!
در سال ۱۲۹۹ خورشیدی یعنی در اواخر دوره قاجار فردی به نام سر کاوات موفق می شود قانونی از طریق مجاری مربوط، بگذراند که برابر آن بیابان ها قفل می شود و در انحصار دولت قرار می گیرد و با این قانون، دیگر این ثروت عظیم خدادادی از گردونه تولید ثروت ملی خارج می شود، از این پس دولت کما فی السابق، از این منبع بزرگ، تولید ثروت نمی کند و نه اصلا بطور طبیعی و عقلانی وظیفه ای در این زمینه دارد! و نه ملت اجازه تولید ثروت و آبادانی این منبع عظیم را دارد و لذا فقط، دولت و ملت طی بیش از صد سال فقط شاهد فرسایش خاک و خیزش ریزگرد ها و محرومیت از بهرمندی از این گنج پنهان هستند!
شتر؛ ماشین زنده تبدیل بیابان به محصولات عالی و گرانبها است.
در سرزمینهای خشک، نمیتوان نسخه مناطق مرطوب جهان را عیناً اجرا کرد مانند سیاست غلط پرورش میلیون ها راس گاو در ایران آن هم از نوع هلندی آلمانی در کشوری کم آب که مصرف آب این گاوها در روز چندین برابر گاوهای بومی ایرانی است و در هر روز تقریبا باندازه یک دریاچه آب میخورند!
همچنین نمیتوان انتظار داشت هر وجب خاک ایران تبدیل به مزرعه گندم و جو شود.
اما میتوان از موجودی استفاده کرد که میلیونها سال برای زندگی در چنین شرایطی سازگار شده است، شتر میتواند از پوشش گیاهی بیابانی شورپسند و خاردار از جمله خارشتر براحتی استفاده کند؛ پوششی که بسیاری از دامها و حیوانات دیگر هم با کمی فرآوری، توان بهرهبرداری مؤثر از آن را دارند.

خارشتر؛ گیاهی که از دشمن و آفت مزارع به فرصت تبدیل میشود.
در بخشهایی از مناطق خشک ایران، گیاهان شورپسند و مقاوم بخش مهمی از پوشش طبیعی را تشکیل میدهند.
خارشتر نیز از جمله گیاهانی است که در شرایط سخت محیطی توان بقا دارد و میتواند بخش عمده ای از زنجیره غذایی دامهای سازگار با مناطق خشک باشد.
اینجا یک ایده بزرگ شکل میگیرد:
به جای اینکه همیشه با طبیعت خشک بجنگیم، میتوانیم بخشی از اقتصاد خود را با طبیعت خشک هماهنگ کنیم.
شتر مقاوم به شرایط سخت + پوشش گیاهی مقاوم به شرایط سخت + انرژی خورشیدی میتواند یک روش جدید از اقتصاد مناطق خشک و بیابانی ایجاد کند.
میزان استاندارد پرورش آزاد شتر به ازای هر یک هکتار زمین بیابانی یک نفر شتر است ولی با توجه به تفاوت در غنای خاک و میزان آب و پوشش گیاهی مناطق مختلف کشور بهتر است با تخمین کمتر عدد استاندارد را به پنج هکتار، یک نفر شتر کاهش دهیم که در این صورت ایران بالقوه ظرفیت پرورش حدود پانزده میلیون نفر شتر را طی بیست سال آینده خواهد داشت، حال اگر ارزش افزوده هر شتر در سال با توجه به محصولات با ارزشش شامل گوشت، شیر، کوهان، پشم، چرم، استخوان و بچه آوری حتی در حالت خام فروشی، حدود یک میلیارد تومان در سال باشد که در صورت تبدیل به فرآورده ها، این ارزش تا ده برابر قابل افزایش است.
بطور مثال در بازارهای جهانی یک قوطی شیرخشک شتر که برای کودکان دارای حساسیت به پروتئین های گاوی بسیار مفید و درمانی است قیمتی حدود صد یورو دارد.
حتی با خام فروشی هم ارزش افزوده پانزده میلیون نفر شتر در سال حدود پانزده هزار همت است که چند برابر بودجه فعلی کل کشور در سال است!
طرح «آبادی بیابان های ایران»؛ از کمک کوچک مردم تا طرحی ملی اینجاست که ایده تعاونی فراگیر ملی آسمانی وارد میدان میشود لازم به یادآوری است که در بیابان هایی که شتر بصورت آزاد پرورش داده می شود به علت افزایش پوشش گیاهی بواسطه ترکیب کود حیوانی شتر و بذر فرآوری شده در دستگاه گوارش شتر ، زمینه مناسبی برای افزایش تنوع زیستی حیوانی و گیاهی فراهم می شود.
این طرح میتواند ایجاد یک الگوی مشارکت مردمی باشد، هر ایرانی، هرچقدر میتواند؛ در کنار کمک اندک مالی، کار، تخصص، زمین، تجربه یا زمان بگذارد.
نه الزاماً سرمایههای میلیاردی، نه انتظار برای یک سرمایهگذار بسیار بزرگ، بلکه، هزاران و میلیونها آبادیاری کوچک برای ساختن یک کار بزرگ.
آبادیاری داوطلبانه مردم برای آبادانی ایران، بدون اینکه آبادیار الزاماً منتظر سود فوری مستقیم باشد.
سرمایههای کوچک برای آبادانی بزرگ در این طرح، آبادیاری های مالی کوچک مردم میتواند برای ایجاد زیرساختهای تولیدی، آبخیزداری، درختکاری، ایجاد اشتغال و زنجیرههای تولید به کار گرفته شود.

طرح حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها:
این بانوی بزرگ تمام دارایی خود را برای توسعه اسلام عزیز تقدیم کرد، حالا سهم ما از این قبیل فداکاری های بزرگ برای آبادانی کشور خودمان چقدر است؟
یک نفر ممکن است مبلغ اندکی بپردازد.
دیگری در ضمن یک روز کار هم بکند.
یک متخصص، علاوه بر کمک مالی اندک، دانش خود را نیز ارائه می دهد.
یک جوان علاوه بر کمک مالی اندک در طرح مشغول به کار می شود.
یک کشاورز علاوه بر کمک مالی اندک تجربه خود را منتقل می کند.
و یک سرمایهگذار، علاوه بر کمک مالی اندک سرمایه بزرگتری وارد می کند.
همه اینها میتوانند سهمی از یک نهضت آبادانی بیابان های ایران باشند.
طرح حضرت سلمان فارسی:
به جای دیوار، با احداث خندق به دور مزرعه زندگی بسازیم.
یکی از نظریه های جذاب، استفاده از خندق و خاکریز درختکاری شده برای ایجاد مرزبندی طبیعی در طرح های بزرگ آبادسازی، به نام حضرت سلمان فارسی است .
در این الگو، به جای اینکه الزاماً پیرامون زمینهای وسیع دیوار یا فنس طولانی ساخته شود، از خندق + خاکریز + کاشت نهال سنجد داخل خندق استفاده می شود.
کاشت گونههای سازگار مانند سنجد در مناطقی که از نظر آب و خاک مناسب تشخیص داده میشوند در داخل خندق بعلاوه آبخوانداری و مهار سیلاب از طریق خندق، بخشی از طرح کمربند سبز در اطراف مزرعه بزرگ طرح حضرت سلمان فارسی است.

مزرعه آینده فقط مزرعه نیست!
تصور کنید در دل یک عرصه خشک، یک نگین سبز در بیابان می درخشد و یک مجتمع چند منظوره شترداری آزاد و دامداری، محصولات باغی، محصولات گیاهی، گردشگری با امکانات درمانی طب سنتی ایرانی، مسکونی ویلایی با تمام امکانات آموزشی، ورزشی و تفریحی برای جوانان و علاقمندان، کارخانه ها و کارگاههای تولید محصولات ثانویه، شکل بگیرد.
نه یک دامداری ساده و نه یک روستای معمولی.
بلکه: یک شهرک تولید و آبادانی در بیابان مخصوصا در نواحی محروم و مرزی کشور که هم اشتغال زایی است و هم ایجاد امنیت در اطراف و مرزهای کشور.
در این مجموعه میتوان بخشهای زیر را دید:
۱. شترداری آزاد و مدیریت شده.
شترها در محدودههای وسیع و متناسب با ظرفیت مرتع حرکت کنند و به جای دامداری متراکم محصور، از ظرفیت طبیعی منطقه و نهاده دامی رایگان استفاده می شود.
۲. احیای پوشش گیاهی
آبخیزداری، آبخوانداری، مدیریت روانآب ها، حفاظت خاک و کاشت گونههای گیاهی بومی و سازگار.
۳. شهرک مسکونی حیاط دار برای جوانان و علاقمندان.
ساخت واحدهای مسکونی حیاط دار، مدرسه، مرکز آموزشی، ورزشگاه و خدمات عمومی و رفاهی برای جوانانی که در طرح حضرت سلمان زندگی و کار میکنند.
۴. دهکده سلامت گردشگری طب سنتی ایران.
۵. انرژی خورشیدی از طریق پنل های خورشیدی.
ایجاد نیروگاههای خورشیدی کوچک و بزرگ برای تأمین برق مجموعه و کاهش وابستگی به شبکه برق کشور و فروش مازاد برق به شبکه.
۶. فناوریهای نوین تأمین آب.
جمعآوری آب باران، آبخیزداری، آبخوانداری، بازچرخانی آب و فناوریهای استخراج آب از رطوبت هوا.

اما انقلاب واقعی در «زنجیره ارزش» است.
اگر شتر فقط برای فروش زنده پرورش داده شود، بخش کوچکی از ظرفیت آن استفاده شده است.
باید از دام تا محصولات نهایی زنجیره ارزش ایجاد کرد.
گوشت شتر.
کنسرو گوشت شتر.
سوسیس و کالباس شتر.
شیر شتر.
شیر خشک شتر.
پشم شتر.
چرم شتر.
صنایع دستی از محصولات شتر مثل بکارگیری استخوان شت در صنایع دستی ایران.
هدف باید این باشد:
شتر را نفروش؛ ارزش افزوده شتر را بفروش.
صادرات گوشت شتر بخصوص کنسرو آن برای کشورهای عربی منطقه.
ایران میتواند با رعایت استانداردهای بهداشتی، دامپزشکی، کشتارگاهی و مقررات صادراتی، بازار محصولات شتر را در دست بگیرد.
محصولات فرآوری شده مانند گوشت بستهبندی شده، سوسیس، کالباس و کنسرو گوشت شتر، میتوانند بخشی از زنجیره صادرات طرح حضرت سلمان فارسی باشند.
شیر شتر؛ از یک محصول سنتی تا صنعت دانشبنیان، یکی از بخشهای جذاب طرح، توسعه صنایع فرآوری شیر شتر مثل شیر خشک گرانبهای شتر است که می تواند بصوررت ساشه برای هتل ها و رستوران ها و بصورت قوطی برای شیرخواران حساس به پروتیین های گاوی تهیه گردد.

از کوهان تا محصول صنعتی:
کوهان شتر فقط یک بخش از اندام حیوان نیست، بله ماده اولیه تولید یک کرم جوان کننده پوست و درمان کننده اگزما و بیماری های پوستی است.
پس از مواد اولیه شتری میتوان، محصولاتی در حوزههای غذایی، آرایشی، بهداشتی و صنعتی تولید کرد.
بنابراین باید از «فروش ماده خام» به سمت: فرآوری + بستهبندی متنوع + برند سازی + صادرات حرکت کرد.
گیاهان دارویی؛ گنج پنهان دوم بیابان
بیابان فقط شتر ندارد.
گیاهان سازگار با خشکی نیز یک سرمایهاند.
بخش دیگری از مجموعه به شناسایی، کشت و فرآوری گیاهان دارویی و تولید محصولات ثانویه مانند عرق خارشتر و تولید محصول ارزشمند و گرانقیمت ترنجبین اختصاص پیدا می کند.
گلخانههای مدرن میتوانند با فناوریهایی مانند کشت بدون خاک، بازیافت آب، کنترل دقیق رطوبت و انرژی خورشیدی مورد استفاده قرار گیرند و انواع گیاهان دارویی را تولید نمایند همچنین زنبورداری گلخانه ای روش نوین تولید عسل های بسیار گرانقیمت درمانی و افزایش تولید محصولات گلخانه ای به علت گرده افشانی توسط زنبور عسل است.
هدف:
تولید بیشتر با آب کمتر.
اقتصاد چند لایه یک دهکده آبادانی و مزرعه طرح حضرت سلمان فارسی با تمام امکانات در دل بیابان است، که این مجموعه میتواند به مرور زمان دارای بخشهای مختلف شود:
دامپروری و دامداری آزاد شتر.
دامپروری و دامداری گوسفند و گاو برای محصولات اولیه و ثانویه.
تولید تخممرغ رسمی.
پرورش انواع پرندگان.
پرورش اسب و مانژ اسب و آموزش سوارکاری.
باغ پرندگان.
گلخانه های متنوع.
گیاهان دارویی.
صنایع غذایی.
صنایع چرم.
صنایع دستی.
گردشگری و گردشگری سلامت و بوم گردی.
خدمات سلامت طب سنتی ایرانی.
و در نهایت یک زنجیره اقتصادی کامل
گردشگری:
بیابان را به مقصد تبدیل می کنیم، تصور کنید گردشگری وارد منطقهای شود که قبلا فقط «بیابان» نامیده می شد ولی امروز در طرح حضرت سلمان فارسی امکانات زیر فراهم است:
اقامتگاه
کویرگردی
اسبسواری
شترسواری
رصد آسمان شب
باغ پرندگان
نانوایی نان کامل سنتی
غذاهای محلی سنتی ایرانی
نان کامل سالم
محصولات طبیعی
صنایع دستی
آموزش سبک زندگی سالم
دهکده گردشگری سلامت با خدمات پزشکی طب سنتی ایرانی،
در اینجا گردشگر دیگر فقط پول اقامت نمیدهد بلکه برای، غذای سالم، محصولات صنایع دستی، محصولات کشاورزی، خدمات تفریحی و آموزش نیز هزینه میکند فراوان می کند، یعنی یک ریال گردشگری میتواند چندین بار در اقتصاد ملی گردش کند.

جوانان؛ قلب تپنده طرح،یکی از مهمترین بخشهای طرح همین است.
اگر در بیابان فقط دام و پنل خورشیدی بسازیم، هنوز فقط یک «طرح» داریم.
اما اگر: خانه + مدرسه + شغل + ورزش + تولید + خانواده + امید+ فرزندآوری سالم
ایجاد کنیم، آنگاه یک جامعه زنده و سالم ساختهایم.
جوانی که در آنجا زندگی میکند میتواند در بخشهای مختلف زیر کار کند:
دامداری
کشاورزی
گلخانه
صنایع غذایی
تعمیرات
خدمات
انرژی خورشیدی
فناوری اطلاعات
گردشگری
فروش و بازاریابی
دامپزشکی محیط زیست
آبخیزداری و آبخوان داری
پرورش الاغ و اسب:
طرح بخشهایی برای پرورش اسب و الاغ دارد و محصولات گرانقیمتی مانند عنبرنسارا، شیر الاغ یا فرآوردههای روغنی آن مانند روغن الاغ تولید می کند.
آرام آرام شبکهای از تولیدات متنوع شکل گرفته است:
در یک جا شترها حرکت میکنند.
جایی دیگر سنجدها و گونههای بومی رشد کردهاند.
در نقطهای نیروگاه خورشیدی میدرخشد.
در جایی دیگر گلخانهها فعالاند.
در شهرک، کودکان به مدرسه میروند.
جوانان در کارخانه فرآوری کار میکنند.
شیر شتر و شیرخشک شتر بستهبندی میشود.
گوشت شتر فرآوری شده و تبدیل به کنسرو، سوسیس و کالباس طب سنتی میشود.
چرم شتر به محصول نهایی کیف کفش و کمربند تبدیل میشود.
گیاهان دارویی فرآوری و بستهبندی های متنوع استاندارد میشوند، مانند ساشه و بستهبندی های بزرگتر.
گردشگران وارد منطقه میشوند.
و کامیونهای صادراتی محصولات ایرانی را به بازارهای منطقه و جهان میبرند.
آن روز دیگر نمیگوییم:
ایران بیابان بزرگ دارد!
میگوییم:
ایران یاد گرفته است چگونه از سرزمین خشک خود ثروت پایدار ملی بسازد و ارزش پول ملی را بالا ببرد.
این طرح فقط یک پروژه اقتصادی نیست این طرح میتواند یک آزمایش بزرگ ملی برای همه ما ایرانیان باشد:
آیا مردم میتوانند با سرمایههای کوچک و آبادیاری داوطلبانه، پروژههای بزرگ تولیدی و اشتغالزایی ایجاد کنند؟
آیا میتوان میان دانش دانشگاهی و تجربه بومی پیوند ایجاد کرد؟
آیا میتوان جوان ایرانی را از مصرفکننده به تولید کننده تبدیل کرد؟
آیا میتوان سرمایههای خرد را از فعالیتهای صرفاً غیرمولد به سمت تولید واقعی هدایت کرد؟
آیا میتوان به جای اینکه منتظر یک سرمایهگذار بزرگ باشیم، میلیونها آبادیاری کوچک را کنار هم قرار دهیم؟
و شاید مهمتر از همه:
آیا میتوان دوباره «آبادانی» را به یک فرهنگ ملی تبدیل کرد؟
از یک شتر شروع کنیم!
لازم نیست روز اول میلیونها هکتار آباد شود.
لازم نیست میلیونها شتر داشته باشیم.
لازم نیست میلیاردها تو مان سرمایه داشته باشیم.
میتوان از یک قطعه آزمایشی شروع کرد.
مثلاً یک عرصه مشخص و محدود در یک شهر کوچک با همیاری و مهریاری مردم و مسئولان منطقه.
بررسی حیات وحش منطقه، همراه با حفاظت و مراقبت از آن.
ایجاد زیرساخت ها.
بکارگیری جوانان منطقه.
تعداد محدود شتر و بعد:
اگر موفق بود، توسعه می دهیم و آغاز طرح سلمان بعدی.
فراخوان بزرگ آبادی ایران:
امروز شاید مهمترین سرمایه ایران، نفت یا معدن نباشد.
شاید مهمترین سرمایه ایران:
خود مردم ایران باشند.
مردمی که اگر هرکدام سهم کوچکی در ساختن کشور داشته باشند، مجموع این سهمهای کوچک میتواند به طرحهایی تبدیل شوند که هیچ سرمایهگذار واحدی بهتنهایی قادر به اجرای آن نیست.
یک نفر پول میدهد:
یک نفر در ضمن کار هم میکند.
یک نفر در ضمن دانش هم، ارائه میدهد.
یک نفر در ضمن زمین را هم میشناسد.
یک نفر در ضمن شتر هم پرورش میدهد.
یک نفر در ضمن مهندس هم هست.
یک نفر در ضمن پزشک هم هست.
یک نفر در ضمن دامپزشک هم هست.
یک نفر در ضمن جوانی است که میخواهد در وطن خودش، آینده بسازد!
و همه در کنار هم:
آبادی ایران را میسازند.
سخن پایانی:
بیابان ها دشمن ایران نیستند.
بیابان، یک واقعیت اقلیمی ایران است.
این ما هستیم که باید یاد بگیریم از بیابان ثروت و رفاه ملی ایجاد کنیم..
شتر میتواند یکی از ابزارها باشد.
خارشتر میتواند بخشی از زنجیره باشد.
درخت سنجد میتواند عامل کمربند سبز محیط زیست در اطراف طرح حضرت سلمان فارسی باشد.
فناوری میتواند آب و انرژی را مدیریت کند.
جوانان میتوانند تولید کنند.
مردم میتوانند آبادیاری کنند.
و تعاونی فراگیر ملی آسمانی میتواند سرمایههای کوچک را کنار هم قرار دهد.
اگر چنین شود، شاید روزی، فرزندان ما به بیابانهای آباد شده آن روز نگاه کنند و بگویند:
نسل قبلی ما فقط درباره نجات ایران حرف نزد!
نسل قبلی ما آستین ها را بالا زد و ایران را آباد کرد.
از یک کمک کوچک، یک آبادانی بزرگ ساخت.
از یک شتر، یک زنجیره تولید ساخت.
از یک هکتار، یک الگوی ملی ایجاد کرد.
از آبادیاری اندک مردم، یک ایران آباد ساخت!
دکتر حسن اکبری
متخصص و استاد آسیب شناسی
سلولی و طب سنتی در رتبه دانشیاری

فراخوان بزرگ آبادی ایران
متخصص و استاد آسیب شناسی
سلولی و طب سنتی در رتبه دانشیاری